4 روش برای دوری از فیلم ترسناک فرسودگی شغلی

تمرکز فیلم بر جلوههای ویژه عملی، آن را از اسلشرهای متکی به جلوههای ویژه زمان خود متمایز میکند. در حالی که در فیلمهای جدیدتر و به ویژه همین فیلم، زامبیها ماشین کشتار سریعی هستند که به سرعت قربانی میگیرند، متمرکز میمانند و به دنبال بختبرگشتهی بعدی راه میافتند. در واقع این دو برادر به جای زدن به قلب حادثه و ترسیم یک دنیای پر تنش، به همان کودکی میمانند که از پشت پنجرهای، با یک وجود یک مانع به قصهای از دور نگاه میکند. فیلم پر است از سکانسهای ناب و ماندگار که برای همیشه به عنوان دستاوردی سینمایی باقی میمانند. خوشبختانه فیلم سینمایی Lara Croft: Tomb Raider یکی از بهترینهای حاضر در این لیست است که میتواند گزینه خوبی برای گیمرها باشد. » هم با وجود آن قصهی فانتزی، در آن فضای سرد، حالتی ترسناک به خود میگیرد. در چنین قابی است که وزدیدن بادی سرد، برای هنرمندان سینما، فقط نشانهی تغییر فصل و گذر عمر نیست. اصلا راب راینر در این جا موفق شده جهنمی خلق کند که در آن جای آتش و گرما با سرمایی کشنده عوض شده است. دوربین بیقرار، آدمهایی از ریختافتاده، مکانهای دورافتاده و کثیف، غلتیدن در خون خود و زجر کُش کردن دیگری از مشخصات تصویریِ این بهترین فیلم راب زامبی است.

دارابونت در فیلم مه جمعی را دور هم جمع میکند تا نمادی از جامعهی امروز جهان در گسترهای جهانی مقابل مخاطب بگذارد. البته برای تزئینات از سنگ مرمر هم استفاده شده است. البته با نگاهی دقیقتر متوجه میشوید که این رسم چندان هم عجیب و غریب نیست. پس با این پرسش فیلم را ترک خواهد کرد که: آیا آن هلیکوپتر پایانی برای نجات آمده یا بهرهکشی؟ خوبی فیلم راب راینر در این است که تاثیر این جنون را در دو طرف ماجرا نشان میدهد و فراموش نمیکند که خود آن معبود هم که توسط طرفدارانش ستایش میشود، از این دلدادگی آسیب میبیند. زن مدام در یک فضای ذهنی و پورانویای دائمی به سر میبرد. آدمهای قصه برای زنده ماندن نباید سر و صدایی از خود بروز دهند و حتی یک صحبت در گوشی کوچک هم ممکن است آخرین لحظات حیات فرد را رقم بزنند. در این مطلب ابتدا شما را با 10 فیلم برتر سال 2019 از نگاه معتبرترین سایتهای سینمایی آشنا میکنیم و سپس به فهرست کامل بهترین فیلمهای 2019 از نگاه دیجیکالا مگ میپردازیم. ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه بیشک یکی از بهترین فیلم های IMDB است که توانسته جوایز زیادی را از آن خود کند.

در آن بازیگرانی همچون جرج مکای، دین چارلز چپمن و ریچارد مدن به ایفای نقش پرداختهاند. در این جا هر چه از زمان اثر میگذرد، مخاطب با ترس بیشتری مواجه میشود. ایدهای ساده که تمام ساختمان اثر بر اساس آن چیده شده و تمام احساس ترس و تعلیق نهفته در آن هم از همان سرچشمه میگیرد. فیلم یک مکان آرام از ایدهای بکر و درجه یک بهره میبرد که تماشای آن را به تجربهای لذت بخش تبدیل میکند. راث که در آن زمان مشغول کار بر روی ایدهای با محوریت پرداخت پول به خانوادهی آدمهای بیچاره و سپس کشتن یا شکنجه کردن آنها بود، از درخواست تارانتینو استقبال کرد و مسافرخانه را ساخت و تارانتینو هم به عنوان تهیه کننده او را همراهی کرد. دستاورد اصلی فیلم در شکل دادن به جنون آهسته و پیوستهی شخصیت منفی خود است. این فیلم که یکی از تنها شاهزاده خانم های سیاهپوست دیزنی را به نمایش میگذارد، چرخشی است بر روی افسانه اصلی برادران گریم. این یکی از خاصیتهای سینمای وحشت است که اعلام کند در پایان هنوز سایهی سنگین هیولا از بین نرفته و فرار قربانی یا قربانیان یک مسکن مقطعی است. مثلاً شاخهای از آنان بنام «آغاچریها» (آغاجری) هم در حوالی شهر ماراش زندگی میکرد و نوادگان آنان هنوز هم با حفظ همین نام خانوادگی در ایران زندگی میکنند.

در چنین اوضاع و شرایطی حضور فعال ایران در مناقشات منطقه چگونه قابل توجیه است؟ مجموعهی این دستاوردها در کنار هویت مرموز هیولاهای فیلم از فیلم مه اثری درخشان ساخته که ترس موجود در آن فقط با یک یا دوبار تماشا از بین نمیرود. آن چه که این فیلم کارپنتر را چنین مهم میکند پرداختن به همین مضمون و ترس آدمی از گسترش چیزی نادیدنی که کنترلی روی آن ندارد و نتیجهی مستقیم زیادهروی او در اعتماد به علم و فراموش کردن جنبههای معنوی زندگی است. هر فیلم ترسناک اصیلی بیواسطه و بدون پردهپوشی و سریعتر از هر ژانر دیگر به اتفاقات زمانه و ناهنجاریهای موجود در دنیا پاسخ میدهد و مسافرخانه هم از این قاعده مستثنی نیست؛ مسافرخانه در واکنش مستقیم به وحشت و بی اعتمادی حاکم بر مردم آمریکا و اروپای پس از حوادث تروریستی 11 سپتامبر و بمبگذاریهای لندن و دیگر نقاط اروپا ساخته شده است و سعی دارد نتیجهی این دوری و بی اعتمادی را با زبان سینما و آن هم به وحشتناکترین شکل ممکن نشان دهد تا شاید تلنگری برای برخی از مخاطبان باشد. در جریان نهضت ملی ایران، قیام ملی سی تیر ۱۳۳۱ نقطه عطفی در مبارزات نهضت ملی و از جنبش های اصیل سیاسی - اجتماعی تاریخ معاصر ایران و اوج تجلی اراده مستقیم مردم در تاسیس دولت مبنی بر خواست ملت بود.

متأسفانه این جزئی از فرهنگ ماست و شاید به خاطر فشارهایی است که همیشه بوده، یا سرسپردگیهایی که پادشاهانمان داشتهاند و از ملت غافل بودهاند و ملت مجبور بوده در رابطه با حکومت یواشکی یک کارهایی را بکند و نهضتها در ایران هم همه نهضتهای یواشکی و زیرزمینی بودهاست. انیمه شبدر سیاه در مودر آستا، پسری است که به همراه دوستش، یونو، در یتیم خانه ای زندگی می کند. آباقاخان سیاه کوه را بعنوان ییلاق و طارم را بعنوان قشلاق به آنها داده بود. به وزارت دارایی اجازه داده میشود قبوض پیش پرداخت مالیاتی تهیه و برای استفاده مؤدیان عرضه نماید قبوض مذکور با نام و غیرقابل انتقال بوده و در موقع برگشت به صندوق دارایی با احتساب بهره متعلق یک جا به نام مؤدی ظهرنویسی و باطل میشود و در مقابل قبض مالیاتیصادر خواهد شد. داستان انیمه سریالی “تاکسی عجیب” در دنیایی عجیب تر اتفاق می افتد، که در آن حیواناتی انسان-نما زندگی میکنند. دوربین او در هر لحظه و هر نما بی قرار است و میزانسن به شکلی چیده شده که انگار در هر گوشهی آن خانهی به ظاهر تر و تمیز و زیبا، خطری کمین کرده است.

حتی شیطان مجازاتگر او هم چنین خصوصیتی دارد و در وهلهی اول به پرستاری دلسوز میماند که هیچ قصدی جز تر و خشک کردن قربانی و رسیدگی به او ندارد. در بسیاری از مواقع چنین استدلال میشود که وجود کلیشهها اثری را غیرقابل توجه و پیش پا افتاده میکند اما گول چنین چیزهایی را نخورید. بروس ویلیس، ساموئل ال.جکسون و کارلین وودوارد همان نقشهایی را در که فیلم «نشکستنی» داشتند اینجا دوباره ایفا میکنند. نعمتالله برای شکستن کلیشههای ذهنی که در مورد او وجود داشت تصمیم گرفت فیلم بعدیاش کمدی باشد. علاوه بر آن دیگران در آمریکا و انگلستان هم خوش درخشید و حتی در کشور ما هم به سرعت دوبله شد و دستاورد آمنابار مورد بحث منتقدان و مورد پسند مخاطبان قرار گرفت. «قرن نوزدهم. قصری در شمال انگلستان. دلیل این موضوع به استفادهی فیلمساز از ناآگاهی مخاطب از قدرت موجود شرور حاضر در آینه و همچنین تمرکز بر ضعفهای شخصیتها بازمیگردد. «حضور روحی خبیث در یک آینه باعث شده که پسری به نام تیم در یک بیمارستان روانی بستری باشد.

این رده ۵۵ زیرردۀ زیر را دارد، این رده در کل ۵۵ زیررده دارد. موروثی تکهای از مرد حصیری (the wicker man) اثر معروف رابین هاردی دارد، تکهای از درخشش (the shining) اثر استنلی کوبریک، تکهای از جنگیر (the exorcist) ویلیام فریدکین و تکهای از بچهی رزمری (rosemary`s baby) ساختهی رومن پولانسکی بدون آنکه به تقلید از هر کدام راه دهد. ↑ "Majid Majidi teams with AR Rahman for the second time". ↑ Hinds, “Muʿāwiya I”, EI2. ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ «خاکسپاری صادق ماهرو در آلمان / بازخوانی یک گفتوگوی قدیمی». پس اگر جز این دسته از تماشاگران نیستید سراغ این یکی را نگیرید و اگر هم از تماشای عدهای آدم درنده خو و دیوانه که در دست زدن به جنایت هیچ حد و مرزی ندارند بر پرده لذت میبرید، حتما فیلم مطرودین شیطان را ببینید. فیلم دیگران فراتر از حد انتظار ظاهر شد و به اولین فیلم غیرانگلیسی زبانی تبدیل شد که برندهی جایزهی گویا (اسکار اسپانیا) میشود. اما خرم پس از پنج سال انتظار به وصلت ارجمند بانوتاجِ مَحل رسید. تگزاس 3 سرانجام به پیش تولید رسید. این اثر از سال 1398 کلید خورد و پس از درگیریهای تهییهکنندگان ایرانی و ترکی سرانجام در سال 1403 به اکران عمومی رسید.

سرانجام با توجه به نمرات منتقدان به فیلمها و فهرستهای منتشر شده از سوی سایتهای سینمایی میتوان به یک لیست منطقی از بهترین فیلمهای سال 2019 رسید. ژان پیر ملویل این فیلم فوقالعاده را بهترین اثر خود نامیده است. اگر این فیلم را در گذشته هم دیده باشید، نوبت به تجدید خاطرات رسیده است. «گریس مادر تنهایی است که با دو فرزندش در عمارتی به دور از اجتماع زندگی میکند. فلاش بک آغاز میشود و ما مردی را میبینیم که در تمام زندگی چیزی برای خود نخواسته و همین هم او را واداشته که در نهایت خودکشی کند. او با عبور دادن هر چیزی از فیلتر ذهنی خود، جهانبینیاش را به آن اضافه میکرد و نتیجه با ایدهی ابتدایی چیز کاملا متفاوت میشد. این فیلم آن قدر موفق بود که سالها بعد بر اساس ایدهی اصلی آن سریالی چند فصلی با همین نام ساخته شود و برادران کوئن در نقش تهیه کنندهی آن، دوباره بتوانند به همان حال و هوا بازگردند. تجارت در سال ۱۳۷۳ اولین فیلمی بود که کیمیایی در خارج از ایران ساخت و قهرمان همیشگیاش را رهسپار خیابانهای آلمان کرد.

↑ (مخاطب ۴٬۳۴۰٬۱۹۳ سال ۱۳۶۹ افزوده شد)؛ "سالنامه آماری سینمای ایران سال ۱۳۶۹" (PDF). فیلم فهرست شیندلر در مراسم اسکار برنده دهها جایزه شد. نقشآفرینی نوید محمدزاده در فیلم خفگی شاید واکنش خاصی را از جانب داوران جشنواره فجر دریافت نکرده باشد؛ اما در مراسم انجمن منتقدان، اسم این بازیگر را در لیست نامزدهای برترین بازیگر نقش اول مرد میتوان دید. فیلم «یادگاری» جوانا هاگ در فستیوال ساندنس تحسین منتقدان را به دست آورد و در آن جشنواره توانست جایزه بزرگ هیات داوران جهان سینمای دراماتیک را از آن خودش کند. برخی از سکانسهای فیلم امروزه به سکانسهای سرشناسی تبدیل شدهاند که بسیاری در همین دوران نه چندان طولانی به آنها ارجاع میدهند؛ از جمله سکانس کشتن شخصی با یک دستگاه تکه تکه کردن چوب که هم مخاطب را غافلگیر میکند و هم حسابی میترساند. او 12 سال را در زندان سپری کرده بعد از این که در حملهای به شریکش آسیب طولانی رسانده است. در این جا فیلمساز تا میتواند مخاطب را میترساند و تا میتواند روی سکانسهای خون و خونریزی تمرکز میکند. با فرهنگ شناخته شوند و این از بخت بد شخصیت اصلی فیلم است که گرفتار چنین هیولایی شده است. او بلند میشود و با حال بد از بیمارستان خارج میشود و شهر را هم خالی میبیند؛ چهار هفته است که ویروسی زندگی انسانی را از بین برده و بازماندگان بخت برگشته هم به دنبال مکان امنی میگردند.

استفاده از کلیشهها نه تنها بد نیست، بلکه اگر درست به کار گرفته شوند میتوانند به نقطه قوت یک اثر تبدیل میشوند. البته که این عامل نه تنها نقطه ضعف فیلم نیست، بلکه با توجه به ماهیت نمایشی و فانتزی این ژانر نقطه قوت کار کارگردان هم به شمار می آید. البته تفاوتی هم وجود دارد؛ در این جا آن کس که به سمت جنون پیش میرود خود نویسنده است، نه مخاطبی احتمالی که هنر هنرمند را برای خودش میخواهد. یک مبارز آزادی به نام «V» (هیوگو ویوینگ) با استفاده از روش های تروریستی برای ایجاد تغییر، یک گروه شورشی در برابر دولت را رهبری می کند. فیلمنامه «آلیتا» اقتباسی از مانگایی به همین نام است. فیلمنامه مجموعه نیز توسط داکتر و پترسون نوشته شد. این بازی هم نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. تورفین راهی را برای خود انتخاب میکند که او را به اولین اروپایی که در قاره آمریکای شمالی، اقامتگاههایی را برپا کرد، تبدیل میکند.در ادامه بخوانید » بهترین سریال های شبیه انیمه Vinland Saga که باید ببینید! این صفحه آخرینبار در ۳ سپتامبر ۲۰۲۴ ساعت ۱۱:۱۸ ویرایش شده است.

این حرکت میان یک فضای ذهنی و برقرای تعادل با تجربیات عینی فیلم بابادوک را شایستهی احترام میکند. در صورت وجود سازه بر روی خاک در حین رخ دادن پدیده روانگرایی، تعادل استاتیکی سازه بهم میخورد و در بهترین حالت، به طور یکنواخت نشست میکند. اما این به آن معنا نیست که با فیلم ترسناکی روبهرو نیستیم؛ اتفاقا فیلم آدم درست را راه بده در جاهایی میتواند حسابی مخاطب را به صندلی خود میخکوب کند. فیلم آدم درست را راه بده موفق شده که به طرز باشکوهی، ژانرهای مختلف را در درون خود جای دهد. در دورهای که فیلمهای خون آشامی تبدیل به وسیلهای برای کسب ثروت و خالی کردن جیب مخاطب شده بود، تماشای فیلم آدم درست را راه بده از سینمای سوئد مانند نوشیدن جرعهای آب گوارا در دل بیابان بود. فیلم در اوایل دهه هشتاد اتفاق میافتد. این انیمیشن به واسطه دوبلهای خاطره انگیز در دهه هشتاد توسط گلوری - در ذهن خیلی از کودک و نوجوانان آن نسل کشور ما ایران جا خوش کرده است. در آذربایجان ایران مردم ترک زبان، زبان نخست خودشان را فقط «تورکی» (ترکی) مینامند، اگرچه ترکی ترکیه را هم «ترکی» میشمارند و میدانند که بین این دو گونه فرقهای کمی نیست.

در فیلم جدید، موجودات فضایی پس از سالها دوباره به زمین برمیگردند تا انتقام بگیرند. در آن فیلمهای قدیمی آمریکایی این موجودات کریه به شکل نمادین، تصویری از انسان مسخ شدهی جهان امروز ارائه میکردند و در دستان جرج رومرو و دیگران سوژهای بودند برای نقد جامعهای که در آن زندگی میکردند؛ جامعهای که کسی به دیگران اعتماد نداشت. در چنین چارچوبی است که رویکرد سازندگان فیلم درست در نقطهی مقابل فیلمی مانند مهمانخانه قرار میگیرد؛ برای آنها روابط علت و معلولی راهی است که از یک سکانس خشن و وحشتناک به سکانس ترسناک دیگری ختم میشود. چنین مشخصاتی در کنار فضای تنگ قطار و همینطور پُر بودن ظرفیت آن حضور تهدیدگر این موجودات را تشدید میکند و این فرصتی فراهم میآورد تا روابط میان انسانها و جامعهی سرمایهداری امروز کره جنوبی زیر ذرهبین قرار گیرد. او پس از ساخت فیلم ساحره در سال 2015 با ساختن فانوس دریایی جا پای خود را در سینما محکم کرد و توانست با بازیگران سرشناسی کار کند. زمانی که «فارگو» اکران شد همهی منتقدان و مخاطبان سینما از کمال جاری در این فیلم شگفتزده شدند. از آن جا که لذت نزدیک بودن به بخاری و فرار از سرمای بیرون و آغاز اوقاتی که میتوان به فراغت طی کرد، گاهی با شیطنتهای کودکانه همراه میشود، تماشای فیلمهای زمستانی در این ایام حسابی میچسبد؛ انگار بدون این که سردی هوا را به شکلی واقعی حس کنیم، از تماشایش بر پردهی کوچک تلویزیون احساس شعف ناشی از در امان ماندن میکنیم.

حتی گاهی در طول اثر احساس میشود که چنین تهدیدی وجود ندارد و همه چیز زاییدهی خیال زن و روان رنجور او ناشی از عدم حضور مردش در خانه است. استفاده از اشیا و آیینهای بومی و خرافات منطقه در کنار خل بازیهای شخصیت اصلی گاهی موجبات خنده مخاطب میشود تا او کمی از زیر فشار حل معما رها شود. جالب این که در هر دو فیلم، سرمای هوا باعث جدا افتادن شخصیتها از تمدن و جامعه میشود و آنها را در یک محیط جهنمی که هیچ یاری رسانی نیست، رها میکند. اما روشن ترین اشاره به تحصیل زبان مادری در بند ۳ ماده ۴ ییانیه حقوق انسانهای متعلق به اقلیتهای قومی، دینی و زبانی (سازمان ملل ۱۹۹۲) است که میگوید: «دولتها میباید اقدامات لازم را انجام دهند تا اینکه، در حدود امکانات، افرادی که متعلق به اقلیتها هستند فرصتهای کافی برای آموزش زبان مادری خود و یا آموزش به زبان مادری خود را دارا باشند.» این ماده نیز با گذاشتن شرایطی مانند «در حدود امکانات» و «آموزش زبان مادری و یا آموزش به زبان مادری» از حالت «ایجابی» و تعیین تکلیف در آمده بیشتر صورت توصیه میگیرد و موضوع را به صلاحدید دولتها واگذار مینماید.

او این کار را فقط برای به دست آوردن بالهایش انجام میدهد نه به خاطر آن مرد. چاپلین این گونه به ذات پست آدمی اشاره میکند و تب به دست آوردن طلا را به همان چیزی تشبیه میکند که در فیلمهای بعدیاش هم شاهد آن هستیم: حرص و آز آدمی برای به دست آوردن ثروت هر چه بیشتر و همچنین نیش و کنایه به جهانی که در آن پول حرف اول را میزند و بدون آن آدمی از حداقل امکان حیات هم بی بهره است. کوبریک چه چیزی در چنته داشته که با ساختن هر فیلمی در هر ژانری یک شاهکار از دل مؤلفههای آن بیرون کشیده است؟ دارابونت چنان شخصیتها را میپرورد و محیط را به درستی ترسیم میکند که گفتههای افراد حاضر در فیلم از چارچوب اثر خارج نمیشود تا در نهایت به شعاری پوچ تبدیل شود که مخاطب را از خود میراند. در چنین بستری کوبریک فقط با سه شخصیت و یک لوکیشن چنان ترس را به جان مخاطب میاندازد که احتمالا بعد از اتمام فیلم مدام پشت سر خود را نگاه خواهید کرد که مبادا مردی، پاکشان با تبری در دست، تعقیبتان کند. او در این راه شخصیت اصلی خود را چنان بیپناه و آسیب پذیر و محیط اطرافش را چنان تهدید کننده ترسیم میکند که هم مایههایی از سینمای خانههای جن زده در آن میتوان یافت و هم چیزهایی از فیلمهایی که در آنها قاتلی دیوانه در خارج از خانه به کمین نشسته تا همه را از دم تیغ بگذراند.

از سویی دیگر فیلم اکیولوس از بسیاری از کلیشههای ژانر وحشت فراطبیعی با محوریت مکانی جن زده بهره میبرد. اما «روز موشخرما» اثر هارولد رمیس از آن فیلمها است که هیچ چیزش طبیعی نیست، چه رسد به این که از کلیشههای هوای سرد فیلمهای زمستانی، همان استفادههای آشنا را بکند. فراتر رفتن از کلیشههای و ساختن فضاهایی تازه. کارگردانها عموما به خاطر سختی دست و پنجه نرم کردن با ساختن فضاهای این چنینی، از ساختن فیلمهایی ذیل این زیرژانر فرار میکنند. پیشبینی این که چه آثاری بهترین فیلمهای 2019 خواهند شد کار سختی نبود. ترسیم گام به گام دیوانگی دو شخصیت اصلی فیلم از چونان کیفیتی برخوردار است که تماشای فیلم را به کار سختی تبدیل میکند. «موجود» برای کرت راسل، بازیگر نقش اصلی فیلم موهبتی بود. تا قبل از شاه جهان استفاده از سنگ مرمر بسیار اندک و برای تزئینات خاص بکار می رفت. شاه عباس با سیاح اروپائی به ترکی صحبت میکرد و آن صحبت را به فارسی برای وزیرش ترجمه مینمود (لوسین لوئی بلان، شاه عباس یکم، پاریس ۱۹۳۲، ص ۲۳۵). عباس کیا رستمی هنرمند فیلمساز، عکاس، شاعر و فیلم نامه نویس مستقل، تا آن جا که مقدور بود و میتوانست از زبان هنر برای آموختن مدنیت و ارزش های انسانی به هموطنان خود بهره گرفت .